مدیریت آموزشی
 

نظریه یا نگره بسته به رشته و روش معنی‌های مختلفی دارد.

بنا به تعریف کرلینجر (1973){ نظریه عبارت است از مجموعه ای از سازه ها (مفاهیم) تعریف ها (مفروضات) و گزاره ها (تعمیمها)ی به هم مرتبط که از طریق مشخص کردن روابط میان متغییر ها، نگرش منظمی از پدیدهها عرضه می کند با این هدف که آن پدیده ها را تبیین و پیش بینی نماید.}

 در تعریف دیگر ، نظریه به عنوان مجموعه ای از مفروضات تلقی می شود که می توان به وسیله ی روشهای منطقی – ریاضی ، قوانینی از آن استنتاج کرد.(فیگل،1951)

 

به عبارت دیگر نظریه مجموعه قوانینی است که بطور قیاسی با یکدیگر ارتباط  و پیوستگی دارند. برخی از این قوانین، اصول موضوعه نظریه بوده، معمولا مفروضات نامیده می شوند.

چون درستی  مفروضات بدون دلیل وتحقیق پذیرفته شده اند، از این رو همواره میتوان صحت آنها را مورد پرسش قرار داد یا آنها را به صورت فرضیه به بوته آزمایش سپرد.

نظریه پردازی ، فراگرد توصیف وتبیین هر چه دقیقتر و درست تر پدیده های جهان است.  نظریه ، مثل مدل معرف واقعیت است، ولی عین واقعیت نیست بنابراین نباید آن را با خود واقعیت اشتباه کرد . 

تئوری یا نظریه به مجموعه مباحثی گفته می‌شود که برای بررسی وضعیت یا موقعیت  سيستمي به کار رود.

نظریه می‌تواند کاملا جنبه غیرتجربی داشته باشد  (مثل نظریه های رياضي)  

و یا جنبه (تجربی) برای بخش هایی از آن مورد استفاده قرار گیرد.

به عبارت دیگر نظریه را می‌توان بر اساس نتایج تجربی نیز پایه گذاری کرد.  منطق و ریاضی دارای نظریه‌های اولیه هستند و علوم دیگر از جمله شيمی، فيزيك وپزشكی بر پایه نظریه‌های مبتنی بر آنها می‌باشند.

 به تعبیردانشمندان: نظریه  انگیزه ای  یا درب ورود به  یک  تحقیق علمی محسوب می شود در صورتیکه مفهوم متغیر های موجود در یک نظریه را مورد ارزیابی قرار می دهد.

یک ادعا، زمانی نظریه به حساب خواهد آمد که در مقام داوری، از آزمون منطقی و تجربی سرافراز بیرون آید.

در علم گفته می شود كه نظریه ها هیچگاه به اثبات نمی رسند بلكه آنها صرفا ابطال می شوند یا عدم امكان اثبات آنها معلوم می گردد؛ چراكه همیشه این امكان وجود دارد كه یك مشاهده یا یك آزمایش جدید با نظریه ای كه مدتهای طولانی در عرصه حضور داشته، تعارض و ناهمخوانی داشته باشد.

در قلمرو علوم ،از جمله علوم رفتاری، نظریه به تبیین آنچه هست می کوشد نه آنچه باید باشد. هنگامی که نظریه ای توضیح دقیق ودرستی از یک واقعیت یا پدیده (آنچه هست) عرضه می کند، می تواند در عمل و سودمندی به کار آید.

نظریه علمی نگره‌ای است که ویژگی‌های علمی داشته باشد:              

    Ø            سازگاری درونی و بیرونی (نامتناقض)

    Ø            صرفه‌جو (در توضیح و پیش‌فرض‌های اضافه)

    Ø            کاربردی

    Ø            تجربی و رد شدني

    Ø            پویا

    Ø            جلو رونده (دست‌یابی به و جلو رفتن از نتایج نظریه‌های قبلی)

    Ø            مشروط و آزمایشی

 

انواع نظریه بر اساس چارچوب نظری:

بخش قابل توجهی از نظریه ها، ( نظریه های هنجاری) اند.

(نظریه های هنجاری)، نظریه هایی هستند درباره این كه جهان چگونه باید باشد. در این نظریه ها، نظریه پرداز مجموعه ای از شرایط مطلوب را بیان می دارد و استدلال می كند كه چرا این شرایط برتر هستند. نظریه هنجاری با ایجاد و توسعه هنجارها به معنای ارزشها سروكار دارد، در حالی كه دو نوع نظریه دیگر وجود دارد كه اولی،(نظریه تجویزی ابزار گرا) خوانده می شود؛ یعنی به دنبال یافتن بهترین ابزار برای به دست آوردن موقعیت مطلوب است.

اما دومی،( نظریه ارزیابی كننده)است كه به ارزیابی یك موقعیت مفروض، با اشاره به مجموعه ای از مفاهیم و ارزشها می پردازد.

 

  نقش نظریه در تحقيق کدام است؟

نظریه به ما كمك می كند به طرح مسائل جدی بپردازیم، و از مسائل خاص نیز آگاه شویم. درواقع، نقش نظریه آن است كه از طرح مسائل بی اهمیت پرهیز كنیم.

نظریه هدایت گر تحلیل است؛ یعنی، قضایایی از نظریه برمی خیزند كه محور اصلی تحلیل داد ه ها را تشكیل می دهند؛

نظریه ما را به مشاهداتی حساس می سازد كه در غیر این صورت، ممكن بود از آنها غفلت كنیم؛

نظریه صریحاً یا تلویحاً ما را هدایت می كند كه كدام مشاهدات به مسأله مورد بررسی مربوطند.

- همه ما ناگزیر به استفاده از نظریه های مختلف هستیم، از آن رو كه نظریه ها برای تبیین و توصیف موضوعات و پدیده ها به كار می روند؛ یعنی بدون آن، نمی توان رویدادها را به درستی شناخت. نظریه حتی به ما كمك می كند تا بگوییم چه حادثه ای اتفاق افتاده است ؟ چرا اتفاق افتاده؟ و در آینده، چه اتفاق خواهد افتاد؟ در واقع، نظریه، تصویری دقیق تر از جهان و پدیده ها و حوادث اطراف یا مورد بحث را ارائه می كند. به هر روی، نظریه پرداز داعیه راهنمایی و هدایت دیگران را در نیل به هدف های مورد نظر دارد. ا لبته نظریه پرداز دارای بینش و بصیرتی عمیق است، ولی هیچ نظریه ای بدون نقیصه نیست و اصولاً وجه تمایز نظریه ساز با دیگران، در آن است كه آنچه او می گوید، قابل رد و اثبات است.
در ارتباط با نظریه و نظریه پردازی كه مطمح بحث حاضر است، كماكان با چنین وضعیتی روبرو هستیم. اما به نظر می رسد از آنجا كه در اینجا خود رسیدن به تعریف موضوع بحث است، لازم می آید كه ابتدا لوازم ارائه تعریف از نظریه و مباحث مقدماتی آن طرح گردد و در نهایت بر اساس جمع بندی های ارائه شده، تعریف مورد نظر بر مبنای استنتاج از این مباحث استخراج شود- كماآنكه مطابق ادعا، فرایند خود نظریه پردازی نیز چنین است.
در این راستا پیش از هر چیز باید بستر كلی عرصه ای كه نظریه پردازی در چارچوب آن قرار است رخ دهد تبیین گردد و آن همانا علم و روش علمی است. از این رو بایسته است پیش از هرچیز گفته شود روش علمی چیست.

ویژگیهای یك نظریه علمی:
همین كه دریافتیم روش علمی چگونه عمل می كند، قدم بعدی در عرصه علم این است كه ماهیت نظریه های علمی را دریابیم. اگر مشاهدات علمی به مثابه سوخت برای قدرت بخشیدن به كشفیات علمی باشند، نظریه های علمی به مثابه موتور این كشفیات هستند. نظریه ها به ما اجازه می دهند تا مشاهدات اولیه را سازمان دهیم و بفهمیم، سپس مشاهدات آینده را پیشگویی نماییم و ایجاد كنیم.
نظریات علمی را می توان بر اساس مختصات مشترك آنها و نیز مختصاتی كه آنها را از نظریات غیر علمی منفك می كنند، توضیح داد. به گونه ای غیر رسمی می توان گفت نظریات علمی باید دارای چند اصل پایه زیر باشند: سازگاری، امساك، اصلاح پذیری، قابلیت آزمایش یا تأیید تجربی، مفید بودن یا كارآمدی، پیشرو بودن.
از نظر دانشمندان، نظریه یك چارچوب مفهومی است كه برای تبیین حقایق موجود و برای پیشگویی حقایق جدید به كار می رود. همان طور كه روبرت روت برنشتین در مقاله اش

(On defining a scientific theory: creationism considered) گفته است: نظریه باید دربردارنده بیشترین – اگر نه همه- معیارهای منطقی، تجربی، اجتماعی و تاریخی باشد. این گروه معیارها مهم هستند؛ چون بیشتر مردم صرفا به معیارهای منطقی توجه می كنند و به راحتی فراموش می كنند كه علم علاوه بر اینها حاوی جاذبه های مهم اجتماعی و تاریخی نیز هست- و این معیارها و جاذبه های اجتماعی در نحوه ارزیابی نظریه ها ایفای نقش میكنند.( Scientific theories: How are they developed? In) http://atheism.about.com/library/FAQs/evo/blfaqscitheory.htm)

 

معیارهای منطقی:
۱) نظریه یك ایده واحد و ساده است كه هیچ چیز را بدون ضرورت مسلم فرض نمی كند؛ چراكه در آن صورت دشوار خواهد بود كه بدانیم نظریه چگونه واقعا هر چیزی را تبیین می كند؛
۲) سازگاری منطقی؛
۳) ابطال پذیری منطقی(یعنی باید مواردی وجود داشته باشند كه بتوان در صورت جواب ندادن نظریه در آن شرایط، آن را غیر معتبر تلقی نمود؛ و گرنه نخواهیم توانست بگوییم آیا نظریه به ما حقیقت را می گوید یا نه؛ و از این رو ممكن نخواهد بود كه بتوانبم نظریه را از طریق آزمایش و تجربه اصلاح كنیم)؛
۴) نظریه باید به گونه ای صریح و روشن از حدود و یا مرزهای مشخصی برخوردار باشد؛ دال بر این كه آیا داده های مشخصی ما را به تأیید و یا ابطال آن رهنمون می سازند یا نه؛ و گرنه هیچگاه نخواهیم دانست كه آیا مشاهدات خاصی را می توان تصور كرد كه له یا علیه آن باشند).

معیارهای تجربی:
۱) به گونه ای تجربی قابل آزمایش باشد و یا به پیشگویی یا پسگویی هایی منجر شود كه قابل آزمایش باشند. در صورت آزمایش پذیر نبودن، نظریه برای دانشمندان حائز استفاده نخواهد بود(منظور از پسگویی یعنی استفاده از اطلاعات و ایده های فعلی برای تبیین یا اطلاع دهی در خصوص یك رویداد یا حالتی از وقایع گذشته است؛ مثلا گزارش دادن كسوف های گذشته در نقطه مقابل كسوفهایی كه در آینده رخ خواهند داد) .؛
۲) واقعا پیشگویی ها و یا پسگویی هایی تأیید شده در اختیار ما بگذارد؛ وگرنه حتی اگر در آینده با تأیید شدن این پیشگویی ها و پسگویی ها از فایده برخوردار شود، در شرایط فعلی مفید بودن آن را نمی توان اثبات نمود؛
۳) نظریه باید به گونه ای باشد كه بتوان نتایج مورد ادعای آن را بازتولید یا تكرار كرد؛ و گرنه نخواهیم توانست معلوم كنیم آیا این نتایج واقعا اعتبار دارند یا نه؛
۴) نهایتا این كه یك نظریه علمی باید ملاكهایی را در اختیار ما قرار دهد تا بتوانیم واقعی، غیرواقعی، غیرعادی و یا نامربوط بودن داده های موجود را تفسیر كنیم. در واقع نظریه باید به ما كمك كند و اجازه دهد ماهیت داده هایی را كه در اختیار داریم، بهتر بشناسیم؛ چراكه تمامی داده های مرتبط با یك نظریه لزوما معتبر نیستند بلكه برخی واقعی هستند(یعنی در مرزهای نظریه می گنجند و پیشگویی ها و پسگویی های آن را تأیید می كنند)؛ برخی داده ها ساختگی و غیرواقعی هستند(در این موارد از نتایج برخی تأثیرات ثانوی یا تصادفی نظریه كه بیرون از مرزهای آن قرار می گیرند، برای تأیید نظریه استفاده شده است)؛ برخی داده ها غیر عادی هستند(یعنی داده ها به لحاظ استدلال معتبر جلوه می كنند و در مرزهای نظریه قرار می گیرند اما در همان حال با پیشگویی ها یا پسگویی های نظریه اختلاف دارند)؛ همچنین برخی داده ها ممكن است غیرقابل بازتولید و درنتیجه نامعتبر باشند؛ برخی نیز غیر مرتبط با نظریه هستند؛ چون اصلا نسبتی با نظریه پیش روی ندارند.

▪ معیارهای اجتماعی:
۱) مسائل، تضادها و یا امور خلاف قاعده و غیر قابل تحلیل را كه بر اساس نظریه از پیش موجود شناسایی شده اند، حل كند؛
۲) مجموعه مسائل علمی جدیدی را مطرح كند كه لازم باشد دانشمندان روی آنها كار كنند؛
۳) یك «پارادایم» یا شیوه حل مسأله در اختیار بگذارد كه به حل مسائل مذكور یاری رساند؛
۴) تعاریفی از مفاهیم یا عملكردها در اختیار گذارد كه به دیگر دانشمندان در حل مسائل كمك كند.
البته این معیارها اغلب از سوی منتقدان نظریه علمی به عنوان مشكلات مبتلابه نظریه های علمی ارائه شده اند و نه از سوی حامیان آن به عنوان شاخص های نظریه علمی- و این چندان قابل قبول نیست؛ چراكه این مؤلفه ها نه تنها مشكل نیستند بلكه بر این حقیقت تأكید می كنند كه علم در كل چیزی است كه نهایتا توسط گروهی یا اجتماعی از محققان تحقق می یابد و مشكلات و نواقص علمی نیز باز توسط فعالیت گروهی از خود دانشمندان و محققان علمی كشف و آشكار می شوند.

بنابراین نظریه علمی باید حل مسائل و مشكلاتی را مطمح نظر قرار دهد كه حل آنها مورد نیاز جامعه علمی است. نیازی نیست كه این مسائل یا مشكلات حتما كهنه و قدیم باشند. درواقع درافكندن نظریه به خودی خود وسیله ای است تا مردم درباره وجود مسأله یا مشكل آگاه شوند. اما اگر مشكل یا مسأله ای در واقع امر وجودنداشته باشد و ما ناظر به مبحثی نباشیم كه هم اكنون از سوی نظریات موجود دیگر پوشش داده می شود، آنگاه ما چگونه می توانیم نظریه جدید را در قامت یك نظریه علمی تعریف كنیم؟ به علاوه این نظریه جدید باید وسیله ای برای حل مسأله یا مشكل در اختیار بگذارد و صرف اشاره كردن به مسأله یا مشكل كافی نیست.

معیارهای تاریخی:
۱) نظریه باید تمامی ملاكهایی را كه پیشینیان جمع بندی كرده اند، پاسخگو باشد و اگر معیاری را رد می كند و كنار می گذارد، حتما غیرواقعی بودن آن را ثابت كند ؛
۲) قادر باشد تمامی داده هایی را كه توسط نظریه های مرتبط قبلی جمع و دسته بندی شده اند، تفسیر و تبیین كند؛ مبنی بر آنكه آیا این داده ها واقعی هستند یا غیر واقعی(هیچ داده ای نباید غیر عادی باشد)؛
۳) با تمامی نظریه هایی كه از زمان قدیم وجود داشته اند و تاكنون به عنوان نظریه های معتبر شناخته می شوند، سازگار باشد.

با توجه به معیارهای فوق باید گفت: برای یك نظریه كافی نیست كه صرفا مسأله ای را حل كند بلكه باید تفوق خود بر نظریه های موجود را به اثبات برساند و با نظریه های رقیبی كه در گذشته ارائه شده اند، به رقابت و چالش بپردازد؛ به علاوه یك نظریه خوب نظریه ای است كه داده های بیشتری را در مقایسه با نظریه های موجود در اختیار بگذارد و بیشتر از آنها قدرت تبیین و تفسیر پدیده ها را داشته باشد. دانشمندان نظریه های كم اما با توانایی تبیین گری بیشتر را بر نظریه های زیاد اما با تبیین گری كم ترجیح می دهند؛ و همه این مسائل نشان می دهد كه نظریه های علمی به واسطه قدرت توضیح و تبیین گری شان افزایش می یابند.

جمع بندی:
با توجه به معیارهای چهارگانه منطقی، تجربی، اجتماعی و تاریخی كه برشمردیم، معیارهای نظریه بودن یك نظریه را چنین می توان جمع بندی نمود:
۱) سازگاری(درونی و بیرونی)؛
۲) امساك(صرفه جویی در ماهیت ها یا تبیینات پیشنهاد شده)؛
۳) مفید بودن یا كارایی (پدیده های قابل مشاهده را شرح و تبیین می كند)؛
۴) قابلیت رد و تأیید تجربی دارد؛
۵) بر اساس آزمایشات یا تجربیات كنترل شده و قابل تكرار استوار است؛
۶) قابلیت تصحیح دارد و از دینامیسم درونی برخوردار است(همپای پوشش دادن داده های جدید، خود نظریه نیز تغییر و اصلاح می پذیرد)؛
۷) پیشرو است(تمام آنچه را كه نظریه های پیشین در اختیار می گذارند، و نیز بیشتر از آن را در اختیار می گذارد)؛
۸) آزمایشی است(روا می دارد كه عدم صحت آن آشكار شود اما ادعای قطعیت نكند؛ به عبارتی نظریه تن به ابطال می دهد اما ادعای قطعیت نمی كند).


این یك حقیقت است كه علم واقعی ماهیتا به گونه ای است كه باب آن همواره به روی مذاكره و گفتگو باز است. از این رو درباره فقدان برخی – و نه همه- این معیارهایی كه ارائه شدند، همچنان می توان بحث كرد. با این همه جمع معیارهای فوق توصیف زیبا و خوبی را از مختصاتی به دست می دهد كه انتظار می رود یك نظریه برای آنكه علمی تلقی شود، باید از آنها برخوردار باشد. فقدان یك یا دو مورد از این معیارها ممكن است به معنای خروج نظریه از علمیت آن نباشد اما صرفا به شرطی كه دلایل بسیار بسیار خوبی ارائه شود. با این همه فقدان بیشتر یا همه معیارهای فوق در یك ادعا قطعا آن ادعا را از اصالت علمی خواهد انداخت.

 

● نظریه در علوم انسانی:
البته شاید احساس شود كه معیارها و روش علمی كه اینجا توضیح داده شد، بیشتر با نظریه علمی در علوم غیر انسانی یا علوم تجربی تطابق دارد و به ویژه با نظر به اصطلاحاتی چون تجربه، آزمایش و مشاهده این احساس پررنگ تر خواهد بود. از این رو اگر با توجه به ویژگی علوم انسانی كه برخی از آنها چندان با بحث تجربه از نوع آزمایشگاهی آن سرو كار ندارند، بخواهیم درباره نظریه سخن بگوییم، به نظر بهتر می رسد كه علاوه بر آنچه گفته شد، از یك رویكرد دیگر كه همخوان با علوم انسانی باشد، معیارهایی را برای نظریه برشماریم كه بی آنكه منافی معیارهای كلی نظریه در تمامی علوم باشند، قدری ما را به راحتی در فضای تعامل قرار دهند.
اما دستیابی به این معیارها به این صورت شاید از رهگذر تبیین روش علمی به خوبی میسر نباشد و ما اگر از رهگذر مقایسه نظریات وارد شویم، بهتر خواهد بود؛ یعنی اگر دو نظریه شناخته شده در یك موضوع و ادعا را با هم مقایسه كنیم، نهایتا با توجه به چه مؤلفه هایی یكی را بر دیگری مرجح خواهیم دانست؟ همین مؤلفه ها می توانند تاحدودی ارضا كننده خواسته كسانی باشند كه می خواهند نظریه در علوم انسانی را از معیارهای نظریه در علوم غیر انسانی جدا كنند.
در این راستا (دبلیو.اچ. مور)، تلاش شایان توجهی انجام داده است كه ماحصل جمع بندی آن به عنوان معیارهای حداقلی یك نظریه ذكر خواهد شد و در صورت داشتن هر كدام از این معیارها دیگر نمی توان عنوان نظریه اطلاق نمود و باید آن را بحث، نظر و چارچوب یا دیدگاه و … نامید.

مطابق تعریف مور باید گفت:( نظریه به مجموعه ای از گزاره ها اطلاق می شود كه تبیین علی از پدیده ها(یعنی توجیه عقلانی روابط بین مفاهیم موجود در مجموعه این گزاره ها) را در اختیار می گذارد و دارای سه ویژگی زیر است):
۱) سازگاری درونی (یعنی گزاره ها نباید با یكدیگر تعارض یا تناقض داشته باشند؛
۲) كامل بودن منطقی؛( یعنی فرضیه ها(hypothesis) یی كه از نظریه استنتاج می شوند، باید منطقا از دل پیشفرض ها(assumptions) ی نظریه استخراج شوند؛)
۳) مجموعه گزاره ها باید از قابلیت ابطال پذیری(falsifiable) برخوردار باشند؛ یعنی باید دید آیا فرضیه ها و آنچه تكاپو و كاوش بر اساس آنها در اختیار می گذارد، ما را به جایی می رسانند كه درباره جهان تجربی(empirical) ادعاهایی خاصی داشته باشیم و این ادعا ها را بتوانیم با پدیده ها و رویدادهای جهان بیرون تطبیق دهیم.

 

 ▪ مراحل چهارگانه روش علمی:
۱) مشاهده و تبیین یك یا چند پدیده؛
۲) ارائه یك فرضیه برای تبیین پدیده(در فیزیك فرضیه ها اغلب شكل یك مكانیسم علی یا یك رابطه ریاضی به خود می گیرند)؛
۳) استفاده از یك یا چند فرضیه برای پیشگویی در خصوص وجود پدیده ای دیگر یا به منظور پیشگویی كمی نتایج مشاهدات جدید؛
۴) به عمل آوردن آزمایشات یا سنجش های تجربی از پیشگویی ها به واسطه چند آزمایش مستقل كه به گونه ای مناسب اجرا شوند.
اگر آزمایشات فرضیه را تأیید كنند، آن فرضیه ممكن است یك نظریه یا قانون طبیعی تلقی شود- كه بیشتر با مفاهیمی از قبیل فرضیه، مدل، نظریه و قانون همراه می شود. اگر آزمایشگر از عهده فرضیه برنیامد، آن فرضیه باید رد شده تلقی گردد یا تغییر و اصلاح بپذیرد.
آنچه در توصیف روش علمی ارائه شده مهم و كلیدی است، قدرت پیشگویی فرضیه یا نظریه است؛ یعنی باید بتواند فضایی بیش از آنچه توسط ما در فرضیه گنجانده شده، را اختیاربگذارد.

    پایان

[ دوشنبه 1389/03/03 ] [ 15:50 ] [ علی اکبر رمضانی طوسی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ درخصوص رشته علوم تربیتی و گرایش های آن می باشد
آرشيو مطالب